25 خرداد. 5-3. ریشه های انقلاب اسلامی. نام استاد یادم نیست. اما در تمام طول ترم مدل عمامه اش توجه ام را جلب می کرد. جزو نادر کلاس هایی بود که همراه لیلی نبودم. و در تمام این چهار سال تنها کلاسی بود که حالگیر و فاطمه هم نبودند. تمام مدت کلاس روی پایم کتاب "توتمیسم" باز بود.
26 خرداد. 10-8. معارف اسلامی(2).
آخرین درس عمومی. من و لیلی ترم آخر و باقی هم کلاسی ها سال اولی. مثل همیشه کنار هم نشستیم. جلسه ی اول استاد فرمودند: "مگر شما سال دوم که بودید با من معارف(1) نگذراندید خانم ها لیلی و رامک؟" و از آنجا که نام ما را خوب به خاطر داشتند مدام سر کلاس صدایمان می نمودند و جلسه ی دوم هم غیر مستقیم مجبورمان کردند جدا از هم بنشینیم. مشق خانه هم دادند. بس که به ما توجه می کردند زیر میر هم نتوانستیم کتاب بخوانیم. در مورد امتحان و جواب هایی که نوشتم چیزی نگویم بهتر است. با تمام ماجراهای آن ترم انتظار نمره ی 17 نداشتم که از دیدنش بر روی برد بسی شاد شدم.
27.خرداد. 12-10. انواع ادبی/ 3-1 . ادبیات معاصر نثر
انواع ادبی درس اختیاری بود و من هر چهار واحد اختیاری را گذرانده بودم. درس را گرفتم که بتوانم سر کلاس حاضر شوم و تقریبا مطمئن بودم که آخر ترم امتحانی در کار نیست. این بار سر کلاس لیلی و حالگیر و فاطمه هم بودند. چه کلاس شادی آوری بود. روز امتحان نخوانده رفتم. قبل از امتحان به حالگیر گفتم که سر جلسه نمی آیم چون نمره اش اضافی است و در معدل حساب نمی شود. حالگیر از آموزش سوال کرد و گفتند که حالا که اینقدر بیکار بوده که درس اضافه برداشته است ما هم امتحان از او می گیریم و در معدلش هم حساب می کنیم. دیگر نگویم که تا امتحان تمام شد چه بر من گذشت. همین بس که من سخت به معدلم احتیاج داشتم.
گمان می کردیم که ادبیات معاصر را با دکتر امین پور می گذرانیم اما... . این کلاس هم با لیلی بودم و بیشتر ساعات کلاس را به کسیدن نقاشی و یا حرف زدن به صورت نوشتاری گذراندیم. قرار بود جلد های اول و دوم "از صبا تا نیما" را امتحان دهیم به صورت تستی. ساعت 11 استاد خبر دادند که سوال ها تشریحی است. بماند که چه قدر دلیل و مدرک آوردیم تا امتحان به صورت "کتاب باز" برگزار شد. چه قدر خندیدیم که سر جلسه عده ای کتاب نداشتند و منتظر بودند کار عده ای دیگر تمام شود و اینکه من جلد دوم همراهم بود و لیلی جلد اول.
28. خرداد. 3-1. قرائت عربی (4)
جزود کلاس هایی که گمان نکنم تا آخر عمر شیرینی اش از خاطرم برود. همراه حالگیر و لیلی و فاطمه که بعد درس را حذف کرد. خواندن شعر دوره ی جاهلی و خندیدن به اسب ِ شاعر که شبیه شتر بود. بخشی از امتحان شفاهی بود. علاوه بر آن باید یک شعر عربی (حداقل 10 خط) حفظ می کردیم و در آخر برگه مان می نوشتیم. صدای استاد سر جلسه: "رامک چته؟ پس چرا نمی نویسی؟" و من که از خستگی نخوابیدن این شب های متوالی همه چیز را فراموش کرده بودم و با لبخندش کم کم یادم آمد. و آخر برگه با خیال راحت شعر عاشقانه ای را که حفظ کرده بودم نوشتم:
کلام یدیک الحضاریتین
کلام طویل طویل
فهل تسمحین لعینی
بتسجیل هذا الکلام الجمیل؟....
1.تیر. 5-3 . زبان تخصصی(2)
با لیلی بودیم و من از حاصل دسترنج لیلی بود که امتحان دادم. چرا که سر کلاس او ترجمه می کرد و من می نوشتم. از دو مقاله فقط یکی را خودم ترجمه کردم. خاطرات زیادی از این درس و امتحان دارم. اینکه استاد سر کلاس می گفت بخوان و من می گفتم از روی متن نمی خوانم. اینکه سر جلسه ی امتحان با لیلی اینقدر نشستیم که جز ما دو نفر کسی نمانده بود و استاد می گفت: بس است.
2.تیر. 3-1. سبک شناسی نظم
این کلاس را هم تنها گذراندم. و بگویم که سر جیسه به چند نفر جواب چند سوال را رساندم؟
3. تیر. منطق الطیربا فاطمه درس را برداشتیم و شاید در کل ترم سه جلسه فقط سر کلاس رفتیم. بقیه اش را چند طبقه پایین تر از محل کلاس در بوفه نشستیم و چای نوشیدیم. و هر بار هم قول می دادیم که از هفته ی بعد بچه های خوبی شویم. خیلی وقت ها هم لیلی را فریب می دادیم و او هم به کلاس خودش نمی رفت و کنار ما می ماند. استاد همان سر جلسه سوال طرح کردند و ما نوشتیم و جواب دادیم. از امتحان که آمدم بیرون دوره ی چهار ساله ی لیسانس تمام شد... به همین راحتی.