و رجلاي ریحٌ تجوب القفار (6)
دوست دارم باز هم بنویسم
اگر کسی هنوز به اینجا سر میزند، میتواند مرا، بار دیگر، در آدرس زیر بخواند:
t.me/ramak_ramyar
دوست دارم باز هم بنویسم
اگر کسی هنوز به اینجا سر میزند، میتواند مرا، بار دیگر، در آدرس زیر بخواند:
t.me/ramak_ramyar
باد آواز حزینی سر کرد*
دلم میخواست آن معلمی که دنبالش میگردند من باشم. تا الان منتظر ماندم که خبر بدهند و حالا قانع شدم که من نیستم. پروانهای در دلم پر میزد که بالاخره اتفاق خوب کوچکی افتاده است و راهی است که میشود امتحانش کرد.
دخترک مینویسد: «آرزو که میشود کرد». جواب میدهم «نمیدانم» و دیگر نمیگویم که خستهام از آرزوهایی که با باد رفتند و هیچ وقت نیامدند. انگار دیگر آرزویی ندارم.
*فروغ
أهذه مدینتي؟*
از تاریخ جنگ جهانی دوم سر بلند میکنم برای نفس کشیدنی. مرد (1) فیلمی یک دقیقهای گذاشته است و چند گونۀ جانوری را معرفی کرده که منقرض شدهاند. در فیلم بعدی زنی (2) خواهش میکند که دور گردن سگهایی که رها میکنیم زنجیر و طناب نبندیم، چون وقتی بزرگ میشوند گردنشان زخم میشود، درد میکشند و بعد فیلم دیگری (3) از مهربانی و دوستی حیوانات با انسان. گریهام میگیرد، از جنگ، از نفرت، از بیتوجی، از شقاوت و بیرحمی، از رنجی که میبریم، از دردی که میکشیم.
* از بدر شاکرالسیاب: آیا این شهر من است؟
1. صفحۀ اینستاگرام alirezashahrdari
2. در صفحۀ اینستاگرام tommy_and_maziar
3. از کانال تلگرام بزرگمهر حسینپور: t.me/bozorgmehrh
من آن روز را انتظار میکشم
حتی روزی که دیگر نباشم*
برادرکم پایین پایم، روی زمین، خوابیده است. تلویزیون شبهای برره نشان میدهد. بعد از دیدن چندین بارهاش، باز هم گاهی خندمان میگیرد. چای ریختهام و شکلات گذاشتهام کنارش. انگار تا چای آخرشب را ننوشم، روزم تمام نمیشود. اپلیکیشن گوشیام نشان میدهد امروز 7 ساعت مفید کار کردهام، اما به حجم کارهای مانده که نگاه میکنم انگار که سوزنی جابهجا کرده باشم در کوهی. میشود شبی، بی ترس و دلشورۀ درس و مقاله و رساله، بخواب روم؟
*شاملو
زبان گنجشکان یعنی: بهار. برگ. بهار.*
ثانیههای آخر هزار و سیصد و نود و پنج، فقط در دل تکرار میکردم «خدایا رحم کن، خدایا به همهمان رحم کن» و دیدم از آرزوهای بزرگ خالیام. از انتظار دست شستهام و خودم را دوستتر دارم و میدانم از خودم چه میخواهم.
* فروغ
پ.ن. عنوان از بدر شاکرالسیاب: پاهایم باد است که صحرا را درمینوردد.