می‌دهدش دستم، می‌گوید «خودتان خبر ندارید که دنیا را نجات می‌دهید»

مردی که در باغچه‌اش کار می‌کند
آن‌سان که ولتر آرزو داشت
آن کس که از وجود موسیقی سپاسگزار است
آن کس که از یافتن ریشۀ واژه‌ای لذت می‌برد
آن دو کارگری که در کافه‌ای در جنوب
سرگرم بازی خاموش شطرنجند
کوزه‌گری که دربارۀ رنگ یا شکل کوزه می‌اندیشد
حروف‌چینی که این صفحه را خوب می‌آراید
هرچند برایش چندان خوشایند نباشد
زن و مردی که آخرین مصراع‌های بند معینی از یک شعر بلند را می‌خوانند
آن کس که دست نوازشی بر سر حیوان خفته‌ای می‌کشد
آن کس که ظلمی را که بر او رفته توجیه می‌کند یا دلش می‌خواهد که توجیه کند
آن کس که از وجود استیونسن شاد است
آن کس که ترجیح می‌دهد حق با دیگران باشد
این آدم‌ها، ناخودآگاه، دنیا را نجات می‌دهند.




خورخه لوییس بورخس، ترجمۀ صفدر تقی‌زاده

کتاب خوانی

"کتاب ویران" آخرین مجموعه داستانی است که از "ابوتراب خسروی"  چاپ شده است؛ توسط نشر چشمه در زمستان 1388، به قیمت 3500 تومان. این مجموعه شمال هشت داستان است:

تفریق خاک: شخصیت اصلی داستان در جایی بین بودن و نبودن زندگی می کند. و تاکید داستان بر چرایی زندانی شدن روح انسانی در جسم خاکی است. شاید به دلیل بیان همین پرسش است که این داستان نسبت به داستان های دیگر مجموعه بن مایۀ عرفانی قوی تری دارد.
مثل اغلب داستان های این مجموعه فضای روایت فضای ده و دامان طبیعت است نه زندگی شهرنشینی و مدرن. زنی کولی که در این داستان حاضر است مثل دیگر زنانی که خسروی می آفریند سایه وار است. در حاشیۀ داستان آرام قدم بر می دارد و گاهی چهره می نماید و سخنی می گوید اما هیچ وقت بازیگر اصلی نیست. شاید بهترین صفت برای چنین زنانی فارغ از نوع پوشش و رفتار و فرهنگی که نویسنده به آنها نسبت می دهد، "زنان مینیاتوری"* باشد.

پیک نیک: بلندترین داستان مجموعه است. ایدۀ اصلی داستان بسیار جذاب است اما در شیوۀ روایت و فرم داستانی خیلی خوب ننشسته است و نتیجه آن است احتمالا گاهی خواننده کتاب را ورق می زند تا ببیند داستان کی تمام می شود.
چهرۀ زن داستان "ژاله" است که در هیبت عروس ظاهر می شود. همان ویژگی های زنان مینیاتوری را دارد. شاید تنها نکته ای دربارۀ او شایستۀ تامل است نام اوست که در آثار خسروی تکرار می شود. مانند نام "آذر".
فضای این داستان بین بودن و نبودن معلق است. خواننده گمان می کند بین ارواح مردگان سرگردان شده است ولی نام داستان بسیار امروزی و با توجه به مفهومی که در زمان ما دارد دارای بار معنایی شادی است که اتفاقا داستان فاقد آن است.

مرثیۀ باد: داستان از زبان سربازی که به جنگ اعزام شده روایت می شود و وقتی در انتهای داستان زنش در باد فریاد می زند که "چرا هیچ اثری از تو هیچ جا نیست منصور؟" می فهمیم که سرباز مرده است. شاید بتوان گفت "مرگ و نیستی" تم اصلی این مجموعه است.
زن داستان "اشرف" دارد و با حضور نسبتا فعال خود تا حدی با دیگر زنان آثار خسروی متفاوت است اما مثل اغلب آنها با زایندگی و تولد پیوند دارد. چیزی که به نظر می رسد خسروی عامدانه بر آن تاکید می کند.

قاصد: "ناهید" که گم شده است تا آخر داستان پیدا نمی شود اما توصیفات و نحوۀ بازگویی وقایع قوی است. می توان گفت این داستان از بهترین داستان های این مجموعه است.

یک داستان عاشقانه: نویسنده در این داستان صراحتا اعلام می کند که می خواهد داستانی عاشقانه بنویسد. ولی در واقع به جای نوشتن داستان فقط هرآنچه را شنیده نقل می کند. به نظرم خسروی تا حد زیادی توانسته است ادای یک نویسندۀ بی تجربه و غیر حرفه ای را درآورد. اما در نهایت طولانی بودن زیادی و توصیفات غیرضروری و گاهی تکرارهای کسل کننده حوصلۀ خواننده را سر می برد.
"زهره" با دیگر زنان فرق می کند. خسروی این زن را"بی قید و بند" توصیف می کند. اما در نهایت خود نویسنده هم شک دارد که واقعا همۀ قصۀ زهره همین بوده باشد. و باز همه چیز به حاشیۀ مبهم مینیاتورها رانده می شود.

رویا یا کابوس: هرچه داستانی بهتر است آدم کمتر می تواند در موردش حرف بزند.
باز هم نام زن "زهره" است. حضور اوست که خانه را تبدیل به خانه می کند و با قتل اوست که مرد دباره به جلد مامور اعدام بازمی گردد. و ما هیچ از او نمی دانیم.
از بین داستان های این مجموعه نوع روایت "رویا و کابوس" بیشترین شباهت را به روایت یک فیلم دارد و می شود گفت داستان همچون فیلمی از برابر چشمان خواننده می گذرد. تبدیل دو زندگی به یکدیگر مضمون اصلی است که واقعی نیست اما بسیار روان روایت شده است.

آموزگار: خسروی در همۀ آثارش بر "کلمه" و "زبان" تاکید دارد و این داستان نقطه ای است که به صراحت انسانیت و زبان را با هم پیوند می دهد و بر آن پافشاری می کند.
یکی از قوی ترین نقاط داستان آنجاست که مردم ده رمشگ را از نسل هدهد سلیمان معرفی می کند و ما یکبار دیگر متوجه تسلط او بر شیوه و درونمایۀ تفاسیر فارسی می شویم.

داستان ویران: محبوب ترین داستان این مجموعه برای من است. زبانش بسیار به "اسفار کاتبان" او نزدیک است و استحالۀ شخصیت ها خوب بیان و تصویر شده است. خسروی یکبار دیگر اعلام می کند که زندگی را "کلمه" می سازد و هر چیزی که نوشته می شود مانند این است که بار دیگر اتفاق می افتد. برای همین:

          "همه چیز را باید ویران کرد، همۀ آن لحظه ها و تو را که از قاب پنجره به پرچین آن حیاط
          درندشت نگاه می کنی. و ... حتی لبخندی را که من بر لب هایت نوشته ام و برق شادی
          را که من در چشمانت نوشته ام را، هرچند که آن لبخند و برق شادی در صورتت غایب بودند."

و باز هم نام زن "آذر" است. و بازهم نمونۀ دیگریست از یک زن مینیاتوری.

* صفت "مینیاتوری" را از داستان "مینیاتورها" وام گرفته ام که در مجموعه داستان "دیوان سومنات" آمده است. در این داستان خود خسروی به توصیف زنان مینیاتورها پرداخته است.

مطالب مرتبط: (+) (+) (+)

یک توضیح کوچک

در صفحۀ 83 کتاب "زمانی که یک اثر هنری بودم" 1 آمده است:

"...بقیۀ روز وقتی که زئوس خودش را در کارگاه زندانی می کرد، آنها (زنان زیبا) از جلویم رد می شدند و با بدجنسی زیر لب مسخره ام می کردند:
- بفرمایید ببینید. این مخلوق دکتر فرانکشتین را گم کرده است.
- نه، کازیمودو است که دنبال ناقوسش می گردد...."

مترجمان محترم در پانوشت دربارۀ "کایمودو" توضیح داده اند که: "شاعر ایتالیایی (1968-1901) معرفی کنندۀ سمبولیسم".

مضمون اصلی کتاب "زیبایی" است. در این قسمت هم زنانی زیبا، مردی را که برای زیباتر شدن جراحی شده است مسخره می کنند. ابتدا به فرانکشتین اشاره می کنند که از نمونه های زشتی در تاریخ ادبیات به شمار می آید و بعد به کازیمودو. مسلم است که منظور نظر نویسنده نمی توانسته کازیمودو، شاعر ایتالیایی (+) باشد. بلکه کازیمودو همان "گوژپشت نتردام" (+) است که از دیگر نمونه های زشتی محسوب می شود.


1. اشمیت، اریک امانوئل؛ زمانی که یک اثر هنری بودم، ویسی، فرامرز و حیدری، آسیه (مترجمان)؛ نشر افراز، چاپ چهارم، 1388.

کلمات مسئولند

اما من بیشترین چیز را
در کوتاهترین زمان برایت گفتم...
تنها به تو!


پ.ن. شعر از "اوزدمیر آصف"

یکصد و چهل و دو


تو نیستی
این باران بیهوده می بارد
ما خیس نخواهیم شد

بیهوده این رودخانه ی بزرگ
موج برمیدارد و می درخشد
ما بر ساحل آن نخواهیم نشست

جاده ها که امتداد می یابند
بیهوده خود را خسته می کنند
ما با هم در آن ها راه نخواهیم رفت

دل تنگی ها،غریبی ها هم بیهوده است
ما از هم خیلی فاصله داریم
نخواهیم گریست

بیهوده تو را دوست دارم
بیهوده زندگی می کنم
این زندگی را قسمت نخواهیم کرد

پ.ن. شعر از "عزیز نسین"

سزاواری!

 
وقتى کمتر سزاوارم به من مهر بورز، آخر آن زمان نيازمندترم.

ضرب المثل چينی

فقط!

  

"فکر مى کنم بايد به تو يادآورى کنم که تو فقط يک انسان هستى!"

Te homminem esse memento

اين کلمات در حين فتح روم در گوش فاتحان زمزمه مى شد!

قانون!

 

اين قانون گرم انسان‌ها است
که از انگور باده می‌سازند
از ذغال آتش
و از بوسه آدم‌ها را
اين قانون سخت انسان‌ها است
که زنده بمانند
به رغم جنگ و بدبختی
به رغم خطرهای مرگ
اين قانون ملايم انسان‌ها است
که آب را به نور تبديل می‌کنند
خواب‌ها را به واقعيت
دشمنان را به برادران

پل الوار (1952-1895)

به آرامی مردن

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زماني كه خودباوری را در خودت بكشی
وقتی نگذاری ديگران به تو كمك كنند

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی
اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند
دوری كنی


تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی

امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن


شعرى از پابلو نرودا

کاش...!

 

I want to go back to the dreams that made me grows

من و کوه!

 
 با هم می نشينيم، کوه و من،

تا وقتى که

تنها

 کوه باقى می ماند!

لى پو

درباره’ نقد ادبی(2)

Second problem

If we accept the view that one poem can be regarded as better than another, the question then arises whether this judgment is a matter of inexplicable intuition, or whether it is e question of intuition that can be explained, and consequently guided and improved by rational elucidation.

If we accept the view that the judgment in question is inexplicable, then we are again forced to confess ourselves impressionists and relativists, unless we can show that the intuitions of all men agree at all times, or that the intuitions of one man are invariably right and those of all others wrong whenever they differ. We obviously can demonstrate neither of these propositions.

If we start, then, with the proposition that one poem may be intrinsically superior to another, we are forced to account for differences of opinion regarding it. If two critics differ, it is possible that one is right and the other wrong, more likely that both are partly right and partly wrong, but in different respects: neither the native gifts nor the education of any man have ever been wholly adequate to many of the critical problems he will encounter, and no two men are ever the same in these respects or in any others. On the other hand, although the critic should display reasonable humility and caution, it is only fair to add that few men possess either the talent or the education to justify their being taken very seriously, even of those who are nominally professional students of these matters.

But if it is possible by rational elucidation to give a more or less clear account of what one finds in a poem and why one approves or disapproves, then communication between two critics, though no doubt, imperfect, becomes possible, and it becomes possible that they may in some measure correct each other’s errors and so come more near to a true judgment of the poem.  

 

Third problem

If rational communication about poetry is to take place, it is necessary first to determine what we mean by a poem.

A poem is first of all a statement in words.

But it differs from all such statements of a purely philosophical or theoretical nature, in that it has by intention a controlled content of feeling. In this respect, it does not differ from many works written in prose, however.

A poem differs from a work written in prose by virtue of its being composed in verse. The rhythm of verse permits the expression of more powerful feeling than is possible in prose when such feeling is needed, and it permits at al times the expression of finer shades of feeling.

A poem, then, is a statement in words in which special are taken with the expression of feeling. This description is merely intended to distinguish the poem from other kinds of writing; it is not offered as a complete description.

 

Fourth problem

What, however, are words?

They are audible sounds, or their visual symbols, invented by man to communicate his thoughts and feelings. Each word has a conceptual content, however slight; each word, exclusive, perhaps, of the particles, communicates vague associations of feeling.

The word “fire” communicates a concept; it also connotes very vaguely certain feelings, depending on the context in which we happen to place it _depending, for example, on whether we happen to think of a fire on a hearth, in a furnace, or in a forest. These feeling may be rendered more and more precise as we render the context more and more precise; as we come more and more near to completing and perfecting our poem.

درباره’ نقد ادبی(1)

مقاله"Preliminary problems" از نادر مقالاتی است که بارها خواندم و هر بار هم لذت بردم. ولی فقط حدس می زنم نام نویسنده "Winter" باشد. اما اینکه پس من این مقاله را از کجا خواندم؟! یکی از اساتید فقط ـبدون هیچ توضیح ـ کپی آن را به ما دادند. نویسنده ۱۲ مسئله مطرح می کند که من به مرور اینجا می نویسم.

 

 

Preliminary problems   First problem Is it possible to say that Poem A (one of Donne’s Holy Sonnets, or one of that poems of Jonson or Shakespeare) is better than Poem B (Collin’s Ode to Evening) or vice versa If not is it possible to say that either of these is better than Poem C (The Cremation of Sam Magee, or something comparable If the answer is no in both cases, then any poem is as good as any other. If this is true, then all poetry is worthless; but this obviously is not true, for it is contrary to all our experience If the answer is yes in both cases, then there follows the question of whether the answer implies merely that one poem it better than another for the speaker, or whether it means that one poem is intrinsically better than another. If the former, then we are impressionists, which is to say relativists; and are either mystics of the type of Emerson, or hedonists of the type of Wallace Stevens and [John Crowe] Ransom. If  the latter, then we assume that constant principles govern the poetic experience, and that the poem (as likewise the judge) must be judged in relationship to those principles. It is important, therefore, to discover the consequences of assuming each of these positionsIf our answer to the first question is no and to the second yes, then we are asseting that we can distinguish between those poem which are of the canon and those which are not, but the within the canon all judgment is impossible. This view, if adopted, will require serious slucidation, for on the face of it, it appears inexplicable. on the other hand, one cannot deny that within the canon judgment will become more difficult, for the nearer tow poems may be to the highest degrees of excellence, the hardet it will be to choose between them. Two poems, in fact, might be so excellent that there would be small profit in endeavouring to say that one was better, but one could arrive at this conclusion only after a careful examination of both