و زرمان درست میگوید:
وقت؟ آدمی میتواند چند ساعتی اضافه از دل بیستوچهار ساعتش بکشد بیرون، اگر بخواهد، برای کسانی که دوستشان دارد. (+)
+ نوشته شده در شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۳ ساعت 0:7 توسط رامک
|
* پابلو نرودا،ترجمۀ احمد پوری
سر که بلند کردم، نگاهمان به هم افتاد، دخترک چشمک زد و ناگهان دانستم پیش از هر چیزی، قلبم باید بزرگ شود... باید بزرگتر شود، اینقدر بزرگ که بتواند خندهها و گریههای همگیشان را در خودش جا دهد.
* از غزلیات سنایی
زن آرام و خوشبخت راه میرود... گویی همه چیز را هنگام چرخیدن نارنج به آب سپرده باشد... زن میخندد... رها... بلند... زیاد...
لا شکَّ ... أنتِ طیّبه
بسیطة و طیّبة...
بساطةَ الأطفال حین یلعبون*
پ.ن. بعد از یک هفته بازگشتم به خانه و گمان میکنم که حس رفتن به بهشت از جنس همین حسی است که من دارم.
پ.ن.2. عنوان از شاملوست.
خانم عموی مامان- عموی مامان- دخترعموی مادربزرگم- خانم دایی مامان
ظهر برمیگردیم منزل برای خوردن ناهار
عیدیدنیهای عصر:
دخترعموی پریجانم- عمۀ پدر- داماد دایی مامان
شام منزل دایی مامان