لا شکَّ ... أنتِ طیّبه
بسیطة و طیّبة...
بساطةَ الأطفال حین یلعبون*


بید عزیزم
با آنان که خجالت می‌کشند و شرم می‌کنند مهربان باش. ایشان هنوز سپر به دست نگرفته‌اند و سلاح در مشت ندارند. بهشان که سخت بگیری کاری ازشان ساخته نیست جز آنکه سری به زیر بیاندازند و نگاهشان را بزدند یا آرام بخندند و سرخ شوند. 
دنیا به آدم‌هایش سخت می‌گیرد، تو به آدم‌ها سخت نگیر. نگذار کار به جایی رسد که نگاه‌های شرمگین جایش را به خیره شدن‌های عبوس بدهد. قدر کسی را که خجالت کشیدن بلد است بدان. نگاهش را که از تو دزدید دستش را بگیر، بگذار خودش دوباره سر بالا کند. بگذار یک جایی به امنیت حضور تو مطمئن شود و بعد خودش بی خیال و رها بخندد. سخت که بگیری، نقاب بر چهره می‌زند، سپر بداخمی به دست می‌گیرد و یک جایی با تیزی حرفی تو را یا خودش را زخمی می‌کند. 
دنیا آدم‌هایش را وقیح می‌کند، تو امن باش برای آنان که هنوز شرم را بلدند.



* از نزار قبانی: بی‌شک تو پاکی/ ساده و پاک/ همچون کودکان، آن هنگام که بازی می‌کنند