خشت و آینه
دکتر شدن چه آسان!
آدم شدن چه مشکل!
از نامه ها و خاطره ها
از طوفان بیم و از باد مساعد شادی دروغین نشان نمی دهد.
از کینۀ دشمنان نمی هراسد و نیازی به مرحمت دوستان ندارد. نه در برار اینان و نه در برابر آنان سر تعظیم فرو نمی آورد.
خوشبخت زنی که اینچنین به خود اطمینان دارد.
اما
خوشبخت تر مردی که چنین زنی را دوست دارد.

پ.ن. توضیح عنوان: این متن بخشی از نامه ایست که بانویی سالخورده برایم نوشته است.
ای دریغا...

از صور گوناگون شیدایی یکی هم صلا زدن گمگشته است، آنقدر که بازآید.
اما، من شما را دوست داشتم (2)
می دانید مردم بدجنس نیستند، فقط دلشان نمی خواهد کسی را دوست داشته باشند، همین و بس.
دویست و نوزده
پروردگارا!
ما را از آب های راکد نجات بده!
درختان ایستاده می میرند...
پ.ن. نام نمایشنامه ای از "الکخاندرو کاسونا"
یکصد و نود و پنج
"نامرد" بدترین کلامی است که به یک مرد می توان گفت.
پ.ن.1. بحث خیانت همچنان ادامه دارد.
پ.ن.2. ماهی عزیز صفحه ی نظرات وبلاگت برای من باز نمی شود که جوابت را بدهم. اگر دوست داری یک خبری از خودت به من بده و یک راهی به من نشان بده که بتوانم جوابت را بدهم.
یکصد و شصت و نه
آدمیزاد هم مثل سیب زمینی است، اگر نسل در نسل در خمان خاک بی قوت
بکارندش خوب رشد نمی کند. بچه های من هرکدامشان جایی به دنیا آمده اند
و اگر سرنوشتشان دست من باشد، باید در خاک غریب ریشه بدوانند.
ناتالی هاثورن
این را نوشتم که بگویم با این حرف 100% مخالفم.
پ.ن. از این پست سعی می کنم به نظرات جواب بدهم.
یکصد و پنجاه و هفت
... مثل پشه خاکى در آفتاب به آهنگ رنج هايمان برقصيم!
از کتاب "جان شيفته"
یکصد و چهل و پنج
یک s.m.s:
پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود و به ماهی نگاه کرد و گفت:
تو که سقف قفست شکسته چرا پرواز نمی کنی؟
134
می گوید:
"انتظار مثل تست ایمان می ماند"
لبریز می شوم از آنچه نگفته است و شنیده ام.... گرچه خودش نمی داند.
پ.ن. امروز هم مثل دوشنبه ی پیش با بستنی و آهنگ و بوی بهار آمدم خانه....
132
بسيارى مردم شادى هاى کوچک را به اميد خوشبختى بزرگ از دست مى دهند.
پرل.س.باک
...
... لکه های رنگی روی بالشتت یعنی دیشب هم در خواب گریسته ای ...
...
از کسى که چيزى براى از دست دادن، ندارد، بايد ترسيد...
توافق
...و سرانجام من باید بر سر کدامین دلیل برای اشک هایم با تو صلح کنم؟
...
ملتی که ادبش قناعت را فضیلت بداند، هر ساله دچار قحطی است...
- "هزار دستان"، مرحوم علی حاتمی
...
من همه آن نقدها را از کف داده ام
آن روزها که بودی به پایم و ماندی برایم...
دلم از این نسیه که روزی خواهی آمد دست برنمی دارد...
پ.ن. نمی دانم گوینده ی این جملات کیست...
این روزها!
پس پى بردم دو موجودى که همديگر را دوست دارند، چيزهايى به همديگر می گويند که هيچ شباهتى به خداحافظى ندارد.
سزاواری!
وقتى کمتر سزاوارم به من مهر بورز، آخر آن زمان نيازمندترم.
ضرب المثل چينی
وصف حال من می گوید!
فقط!
"فکر مى کنم بايد به تو يادآورى کنم که تو فقط يک انسان هستى!"
Te homminem esse memento
اين کلمات در حين فتح روم در گوش فاتحان زمزمه مى شد!
غصه خوردن!
چه غصه هایی به خاطر اتفاقات بدی که هرگز در زندگی ام پیش نیامد خوردم!
میکل آنژ
آرزو!
آرزو سرابی است که اگر ناپدید شود٬ همه از تشنگی خواهند مرد!
اسکار وایلد
می جویمت!
کدام نقطه زمين از تو خالى است که خلق تو را در آسمان می جويند؟!
حلاج
نیازم!
"حسبی من سوالی علمه بحالی"
از همه ی نیازم همین بس که حالم را بداند
کشف الاسرار
همین!
شيطان از آن سرنگون شد که گفت: "تو اينى! تو آدمى! تو همين ظاهرى!"
برهان الدين محقق
زخم!
غم به جراحت میماند، یکباره میآید اما رفتنش، التیام یافتنش و خوب شدنش با خداست. و در این میانه، نمک روی زخم و استخوان لای زخم و زخم بر زخم، حکایتی دیگر است. حکایتی که نه میشود گفت و نه میتوان نهفت. حکایت آتشی که میسوزاند، خاکستر میکند اما دود ندارد، یا نباید داشته باشد.
(سید مهدی شجاعی)
دیروز...امروز...فردا
امروز، فردايى است که ديروز نگرانش بودى!
نوزاد!
هر نوزادى با اين پيام به دنيا مىآيد که خداوند هنوز از بشر نااميد نشده است!
رابيند رانات تاگور
کاش...!
I want to go back to the dreams that made me grows
نشانه
افرادى هستند که با ما صحبت مى کنند و ما به آنها گوش نمى دهيم، کسانى هستند که ما را آزار مى دهند و جراحت ماندگارى باقى نمى گذارند، اما کسانى هم هستند که تنها سر راه زندگى ما قرار مى گيرند و مهر و نشانشان را براى هميشه بر ما مى گذارند.
سيسينيا ميرنز
چرا!
هر کس در زندگى "چرايى" داشته باشد، با هر "چگونه اى" خواهد ساخت.
نيچه
اینجا مینویسم به خاطر نوشتن داستانی که سخته نوشتنش و احتمالا هرچی جلوتر میره، نوشتنش سختتر هم میشه