شهادت مى دهم جز تو
هيچ زنى به بازى هايم ايمان نياورده است
هيچ زنى حماقتم را ده ها سال چون تو تحمل نکرده است
هيچ زنى برار جنونم اين گونه صبر نکرده است
زنى که ناخن هايم را مى گيرد
کتاب و دفترهايم را مرتب مى کند
و مرا به ميهمانى کودکان مى برد
جز تو هيچ کس نيست
شهادت مى دهم جز تو هيچ زنى
چونان تابلويى رنگى شبيه من نيست
در رفتار و کردار
در عقل و ديوانگى
در ملال سريع و دلبستگى سريع
شهادت مى دهم جز تو هيچ زنى
از کوشش هايم برنگرفته است نصف آنچه را من گرفته ام
و مرا برده نکرده است، آنچنانکه تو
و مرا آزاد نکرده است، آنچنانکه تو
....
شهادت مى دهم جز تو هيچ زنى نيست
که در لحظات عشق اينگونه زلزله در اندامم بيافکند
بسوزاندم غرقم کند
شعله ورم سازد خاموشم کند
و مرا چون هلال ماه دو نيمه کند
شهادت مى دهم
تنها تو، روحم را به زيباترين و طولانى ترين شيوه اشغال کرده اى
و مرا چون گلى دمشقى، نعناع و پرتقال کاشته اى
زنى که
در ميان گيسوانش پرسش هايم را مخفى نموده ام
و هيچ وقت پاسخ سوالم را نداده است
اى زنى که همه واژگانى
واژگانى که با ذهن لمس مى شوند و ناگفته مى مانند
اى دريايى چشمان شمع دستان و زيبايى حضور
اى سپيد چونان نقره وچشم نواز چونان بلور
شهادت مى دهم جز تو هيچ زنى
بر محيط اندامش تمدن ها را جمع نکرده است
و هزاران هزار ستاره بر گردش نچرخيده است
شهادت مى دهم جز تو هيچ کس، محبوبه ام
بر بازوانش نخستين مردان را نپرورانده
و آخرينشان را نيز
اى لطيف، اى شفاف، عادل و زيبا
اى خواستنى، خوب، همواره کودک
شهادت مى دهم جز تو هيچ زنى
خودش را از قوانين اهل کهف آزاد نکرده است
و بت هايش را نشکسته است
اوهامشان را تازه نکرده است
و سلطه شان را بر نيانداخته است
....
شهادت مى دهم هيچ زنى
آنگونه که انتظار داشته ام به سويم نيامده است
و بلندي گيسوانش، از تو بلندتر يا حمايل تر نبوده است
....
شهادت مى دهم جز تو
هيچ زنى از ميان دود سيگارم بيرون نيامده
وقتى سيگار دود کرده ام
و هيچ کبوتر سفيدى از فکرم
هر وقت به تو فکر کرده ام
بيرون نيامده است
اى زنى که درباره اش هزاران شعر نوشته ام
اما به رغم همه شعرهايم
زيباتر از هرچه شعرم باقى مانده است
شهادت مى دهم هيچ زنى
عشق را اينگونه در منتهى فرهنگش نيازموده است
و مرا از غبار جهان سوم اينگونه بيرون نياورده است
شهادت مى دهم
پيش از تو، هيچ قرارى چنين شادمانه نداشتم
و جسمم را اين چنين با فرهنگ نديده ام
و با هيچ تنى چون گيتار تنت گفتگو نکرده ام
شهادت مى دهم
هيچ زنى عشق را تا مرتبه نماز نبازموده است
الا تو
الا تو
الا تو
نزار قبانی