فتوای شیخ ما (19)


آنکه می‌گوید نظر در صورت خوبان خطاست
او همین صورت همی‌بیند ز معنی غافل است


سعدی

فتوای شیخ ما (18)


گر نظر صدق را نام گنه می‌نهند
حاصل ما هیچ نیست جز گنه اندوختن

سعدی (+)

فتوای شیخ ما (17)


گویند نظر به روی خوبان
نهی است، نه این نظر که ما راست

سعدی
(+)

فتوای شیخ ما (16)

نظری مباح کردند و هزار خون معطل
دل عارفان ببردند و قرار هوشمندان

سعدی

فتوای شیخ ما (15)


نظر با نیکوان رسمی‌ست معهود
نه این بدعت من آوردم به عالم


(+)


پ.ن. البته این یکی بیشتر «دفاعیۀ شیخ ما»ست.

فتوای شیخ ما (14)


به روی خوبان گفتی نظر خطا باشد
خطا نباشد دیگر مگو چنین که خطاست


سعدی

فتوای شیخ ما (13)


که نه روی خوب دیدن گنه است پیش سعدی
تو گمان نیک بردی که من این گناه دارم

فتوای شیخ ما (12)


من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
چه کنم نمی‌توانم که نظر نگاه دارم

سعدی

فتوای شیخ ما (11)



بارها گفته‌ام این روی به هر کس منمای
تا تأمل نکند دیدۀ هر بی‌بصرت

سعدی



پ.ن.1. گویا اینبار شرایط فتوای شیخ فرق می‌کرده است.
پ.ن.2. گرچه بی‌ربط است، شاید دوست داشته باشید بخوانید: (+)

فتوای شیخ ما (10)


مگر تو روی بپوشی وگرنه ممکن نیست
که اهل معرفت از تو نظر بپرهیزند


سعدی

فتوای شیخ ما (9)


سعدیا دیدن زیبا نه حرام است ولیکن
نظری گر بربایی دلت از کف برباید

فتوای شیخ ما (8)


چنانکه در رخ خوبان حلال نیست نظر
حلال نیست که از تو نظر بپرهیزند


سعدی

فتوای شیخ ما (7)


تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد
گنه است برگرفتن نظر از چنین جمالی


فتوای شیخ ما (6)


جماعتی که نظر را حرام می گویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال


سعدی

فتوای شیخ ما (5)


که گفت در رخ زیبا حلال نیست نظر؟
حلال نیست که بر دوستان حرام کنند

ز من بپرس که فتوا دهم به مذهب عشق
نظر به روی تو شاید که بر دوام کنند



سعدی


فتوای شیخ ما (4)


خود گرفتم1 که نظر بر رخ خوبان کفر است
من از این باز نگردم که مرا این دین است

سعدی


1. "خود گرفتم" تقریبا به معنای "فرض کردم" ِ امروزی ست.

فتوای شیخ ما (3)


سعدیا پیکر مطبوع برای نظر است
گر نبینی چه بود فایدۀ چشم بصیر؟

فتوای شیخ ما (2)


و آن سنگدل که دیده بدوزد ز روی خوب
پندش مده که جهل در او نیک محکم است

سعدی

فتوای شیخ ما (1)


که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را


سعدی