در ادامه...
گره باز نشد. نخی که گره داشت سوخت.
پ.ن.1. فردا جلسه بی جسله. همه چیز از اول.
پ.ن.2. در اینکه خیلی احساس خستگی می کنم شکی نیست اما وقتی فکر می کنم شما یادم بودید کمی آرام می گیرم.
پ.ن.3. این نتیجه ی بی نتیجه باعث نمی شه که کامنت ها رو جواب ندم.
+ نوشته شده در شنبه یکم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 22:41 توسط رامک
|
اینجا مینویسم به خاطر نوشتن داستانی که سخته نوشتنش و احتمالا هرچی جلوتر میره، نوشتنش سختتر هم میشه