فرزند سالارى؟؟
مشخص است که دارد تلفنى با دخترش حرف مى زند.
- راست مى گويى... اصلا ميام خونه مامان رو کتک مى زنم. خوبه؟
بعد به تلفنى به همسرش مى گويد:
- اذيتش نکن. لازم هم نيست هى برى مدرسه... اينطورى احساس آرامش نمى کنه درسش افت مى کنه ها! اذيتش نکن...
از خنده نمى توانستم از در آسانسور خارج بشوم.
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 18:3 توسط رامک
|
اینجا مینویسم به خاطر نوشتن داستانی که سخته نوشتنش و احتمالا هرچی جلوتر میره، نوشتنش سختتر هم میشه