اختيار است، اختيار است، اختيار

آدم در آسمان از ميانه ى فرشتگان رفيقى داشت. بعد از آنکه از آسمان به زمين هبوط کرد، آن رفيق آسمانى اش از فراق وى ناراحت شد و نزد خدا شکايت کرد. اجازه خواست تا به زمين هبوط کند و احوالى از رفيقش بپرسد. خدايتعالى به او اجازه داد. فرشته هبوط کرد و آدم را ديد که در بيابانى خشک و بدون گياه نشسته. همينکه رفيق آسمانى اش را ديد (از شدت دلتنگى) دست به سر گذاشت و فريادى اندوه بار بزد.... فرشته چون اين اندوه آدم بديد، گفت: "اى آدم گويا پروردگارت را نافرمانى کردى و خود را دچار بلايى کرده اى که تاب تحملش را ندارى. هيچ مى دانى که خدايتعالى درباره ى تو به ما چه گفت؟ و ما در پاسخ چه گفتيم؟" آدم گفت: "نه، هيچ اطلاعى ندارم" رفيقش گفت: "خدا فرمود انى جاعل فى الارض خليفة۱... و ما گفتيم اتجعل فيها من يفسد فيها و يفسک الدماء۲ و معلوم مى شود که خدا تو را براى اين آفريده که در زمين باشى. با اين حال آيا توقع دارى که هنوز در آسمان باشى؟"

الميزان.ج ۱. ص ۱۸۳ و ۱۸۴. به نقل از تفسير عياشى ج 1. ص ۳۲


۱.بقره(۲)/۳۰. من در زمين جانشينى خواهم گماشت.
۲.بقره (۲)/۳۰. آيا در آن کسى را مى گمارى که در آن فساد انگيزد و خون ها بريزد؟