گذری آرام...
اين روزها ساکت و آرام از کنار زندگى و زنده ها مى گذرم. صبح ها با چايم شکلات سوئيسى مى خورم. لا به لاى درس هاي فارسی ام رمان ژاپنى مى خوانم. روزانه چندين و چند صفحه "الميزان" مى خوانم و اين قدر يادداشت مى نويسم که انگشتانم درد مى گيرد. غروب که مى شود "هزار دستان" نگاه مى کنم. و شب ها دانه هاى پازلم را کنار هم جفت مى کنم با طرح يک نقاشى فرانسوى. اين روزهاى ساکت ِ آرام...
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 19:23 توسط رامک
|
اینجا مینویسم به خاطر نوشتن داستانی که سخته نوشتنش و احتمالا هرچی جلوتر میره، نوشتنش سختتر هم میشه