یکصد و شصت
گفتگوی یک عمو و برادرزاده اش
- عمو جان من با قواعد خودم زندگی می کنم و راحت هم دارم زندگی می کنم.
- آخه اینها قوانین کلی جامعه نیست و با معیارهای عمومی ممکنه تضاد پیدا کنه. اون وقت چی کار می کنی؟
- خب اگر زورشون خیلی زیاد باشه می پذیرم دیگه
- قبول می کنی یا اداشو درمیاری که قبول کردی؟
- اداشو درمیارم...
- {درحالی که هم حرص می خورد و هم می خندد} شما زن ها را خوب شناختم.... همه جای دنیا شکل هم هستید... سرد و گرم و جنوب و شمال ندارد... بده گوشی رو با رامین حرف بزنم...
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 22:42 توسط رامک
|
اینجا مینویسم به خاطر نوشتن داستانی که سخته نوشتنش و احتمالا هرچی جلوتر میره، نوشتنش سختتر هم میشه