می خواهیم حجم درس را کم کند. می گوید: "کتاب بیاورید، تصمیم بگیرم." 27 ساعت است نخوابیده ام. می گویم: "کتاب را من دیده ام، چهارصد و خورده ای صفحه دارد." قبول می کند که سیصد صفحه ی اول را امتحان دهیم.

صبح از خواب که بیدار می شوم می روم سراغ کتاب. پانصد و خورده ای صفحه دارد. به استاد تلفن می کنم و ماجرا را می گویم. می خندد. می گوید: "کتاب را هنوز ندیدم. اما معلوم شد باید ببینم که معلوم شود تا کجا شیطنت می کنی. این طوری نمی شود باید حجمش زیاد شود." نمی خواهم صد صفحه بیشتر بخوانم. اصلا نمی خواهم بخوانم. می خندم "از سر بدجنسی نبود اما توانش نیست" می خند و می گوید: "منتظر تلفن من باش."

حالا من منتظرم. و فکر می کنم اگر بگوید بیشتر بخوانیم من چگونه به همه خبر بدهم؟ اصلا به بچه ها چه توضیحی بدهم؟ می شود زنگ نزنید استاد؟