کمی حرف (7)
غیر از گناه و فضله
زیر ِ آسمان
چیزی نمی جوید...
"دکتر شفیعی کدکنی"
* مردان جلسه ی یکشنبه
آن زمان که گفتید کوتاه بنویسم، در یک پاراگراف همه ی گفتنی ها را گفتم. در ده خط. اینبار بهانه آورده اید که کوتاه بود. می نویسم برایتان در چندین صفحه. باشد که بدانید و باور کنید بعد از شش سال، بازی با کلام برایم آسان است و پس از سه سال کار مستمر اینقدر گفتنی در مورد کارم دارم که با نگاهتان مشوش نشوم.
* فردا باید با چند نفر از اساتید بحث کنم و یک شنبه جلسه ایست که در مورد کارم تصمیم می گیرند. می شود دعا کنید که من یکشنبه شب اینجا بنویسم که گره ی کارم گشوده شده؟
* مخاطب عزیزی که از برزیل اینجا را می خوانی، خوشحالم می کنی اگر در یک نظر خصوصی حداقل خودت را نشان دهی. دلم می خواهد بشناسمت.
* گفته بودم از شعرهای سیمین بهبهانی اینجا می گذارم، می خواهم بدانید من هنوز شروع به خواندن نکرده ام و ننوشتنم دلیل بر این نیست که شعر خوب پیدا نکرده ام.
اینجا مینویسم به خاطر نوشتن داستانی که سخته نوشتنش و احتمالا هرچی جلوتر میره، نوشتنش سختتر هم میشه