زمستان است
این از عادت کتابهاست که در چمدان جای
میگیرند و فراموش نمیکنند که حالا که میخواهی به سفر بروی، دست های تو
را صدا کنند که در دستهایت غایب نباشند. آنها حتی میدانند که زمستانها
وقتی بخاری میسوزد باید در برابر تو باز باشند. هر چند که در هر صورت، حتی
اگر بسته باشند، حتی اگر باز باشند و خوانده نشوند، حتی اگر حرف حرف آنها
خوانده شود،
زمستان سپری خواهد شد.
کتاب ویران (+)، ابوتراب خسروی، ص 163

پ.ن. هیچ کس نمیدونه ولی من میدونم که این روزها اون چیزی رو که باید بنویسم، نمینویسم.
بیربط: سهشنبه شب به روایت سوسن جعفری (+).
کار من نقد تئاتر نیست، بلد هم نیستم برای همین یک پست مجزا به آن اختصاص نمیدهم، اما علاوه بر آنچه سوسن نوشته است باید بگویم که دیالوگ نویسیاش مشکل داشت. در بسیاری موارد زبان کاملا امروزی بود و فقط با لحن کهن ادا میشد.
زمستان سپری خواهد شد.
کتاب ویران (+)، ابوتراب خسروی، ص 163

پ.ن. هیچ کس نمیدونه ولی من میدونم که این روزها اون چیزی رو که باید بنویسم، نمینویسم.
بیربط: سهشنبه شب به روایت سوسن جعفری (+).
کار من نقد تئاتر نیست، بلد هم نیستم برای همین یک پست مجزا به آن اختصاص نمیدهم، اما علاوه بر آنچه سوسن نوشته است باید بگویم که دیالوگ نویسیاش مشکل داشت. در بسیاری موارد زبان کاملا امروزی بود و فقط با لحن کهن ادا میشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی ۱۳۹۰ ساعت 18:9 توسط رامک
|
اینجا مینویسم به خاطر نوشتن داستانی که سخته نوشتنش و احتمالا هرچی جلوتر میره، نوشتنش سختتر هم میشه