باید باد بیاید و... نمی‌دانم آیا سفر
سرآغازِ رازی از وعدۀ رجعت است؟1


می‌خواهی لعنت کنیم؟ اگر راضی می‌شوی لعنت می‌کنیم به سفر، به آنجایی که می‌روید. به اینجا که نگه‌تان نمی‌دارد. به خاک غربت که دامن‌گیر است، به چمدان‌های گوشۀ اتاق، به بلیط هواپیما، به ویزایی که بهتان می‌دهند...

تو از چه نگرانی؟ که برنگردی؟ که دلت می‌خواهد برگردی؟ خب نرو. حالا من می‌دانم به این آسانی که من می‌گویم نیست، اما تو داری بد کاری با خودت می‌کنی. سه سال دیگر کندن از آنجا سه بار سخت‌تر از الان شده است. بعد تو هی فرسودۀ مرور زمان می‌شوی و هی این تصمیم رو عقب می‌اندازی و هی گوشۀ ذهنت خاک می‌خورد. هی بین روزمرگی‌هات گمش می‌کنی. مرد باش. من نمی‌توانم جای شخص شخیص تو باشم، اما من این کاری که تو داری می‌کنی نمی‌کردم. فرسوده می‌شوی. داری خودت را فرسوده می‌کنی. تو الان از رفتنت خوشحال نیستی. تو امیدها و آرزوهایت را با آنجا گره نزدی. خیلی‌ها چنین می‌کنند مانند همۀ آن‌ها که به تو می‌گویند مغز خر خوردی، اما تو نکردی. تو به صف بنزین با انزجار نگاه نمی‌کنی. این‌بار که آمدی ایران بد وضعیتی داشت. تهران مشوش بود و تو بیش از قبل می‌خواهی بمانی، پس چرا صادقانه با خودت حرف نمی‌زنی؟
یک روز برو دربند ببین می‌تونی تصور کنی دیگه هیچ وقت آنجا نباشی؟ حالا چشمانت را ببند ببین می‌توانی کشوری که دوستش نداری را هیچ وقت نبینی؟ تو دغدغۀ دانشمند شدن نداری پس اونجا مانده‌ای چه کنی؟ نمی‌خواهم به من جواب بدهی، با خودت روراست باش. نگذار اینقدر تصمیم نگیری که دیگر وقت و اجازه برای تصمیم گرفتن نداشته باشی. جبر قبول. پیشانی‌نوشت قبول، اما تو آدمی. می‌تونای سوار آن هواپیمای لعنتی نشوی.

برای خودت بار دیگر زندگی را معنا کن. حتی اگر این بار که معنا کردی به هیچ کجای گذشته‌ات نخورد. از حالا با معنای جدیدت زندگی کن. هرچه که بود، زندگی‌ات را یکسره کن. کتاب‌هایت را بسوزان. از نو باید بنویسی.

این حرف‌ها نگذار پای اینکه من دلم از رفتن عزیزانم گرفته. در هر شرایط دیگری هم بودم همین‌ها را می‌نوشتم. اگر قبل از رفتنت وقت برای فکر کردن به این حرف‌ها نداری بعد از رفتنت فکر کن. خواهش می‌کنم نگذار دیر شود.   

طولانی شد. ببخش. امیدوارم چیزی نگفته باشم که برنجی.

اگر تا قبل از سفرت نامۀ دیگری ننوشتیم، سفرت بی‌خطر. به سلامت.

تیرماه 1388

1. شعر از سید علی صالحی (+)
پ.ن.1.
عنوان از مقدمۀ نزار قبانی بر دفتر «مئة رسالة حب»: نامه زمینی است که نویسنده همچون کودکی باپرهنه بر آن می‌دود.
پ.ن.2. قبلا گفته بودم که آنچه ذیل این عنوان می‌آید از نامه‌هایی است که پیشتر از این‌ها نوشته‌ام. آنچه خواندید و  دو نامه‌ای که بعد از این می‌آورم خطاب به دوستی است که از وطنمان سفر کرده اما دلش را جا گذاشته است.