mais elle passe et ne répond pas
les mots pour elle sont sans valeur1


زن سرش را به کار گرم می‌کند تا ذهنش نرود سمت خنجری که در ته وجودش پنهان شده. زن با خودش می‌ستیزد تا مبادا خنجر را بردارد و همۀ رشته‌ها ببرد. 

منصفانه نیست که سکوت و صبر زن به پای نادانی و نافهمی‌اش نوشته شود.

زن به رفتن می‌اندیشد. (+)


1. از این ترانه: (+): زن می‌گذرد و پاسخ نمی‌دهد / کلمات برای او بی‌ارزشند.
پ.ن. عنوان مصراعی است از «نزار قبانی»: همه چیز را می‌توان پنهان کرد مگر گام‌های زنی که در درون ما راه می‌رود.
بی‌ربط: پنجره‌ها همچنان همانگونه است که گفتم. تا جمعه هم وضع همین است.