آخرش که از در بیرون آمدیم گفت: «چه روز طولانی و خسته‌کننده و بیهوده‌ای بود»
یک ربع بعدش من برگشته بودم و به عقربه‌های ساعت نگاه می‌کردم که رسیده بودند به هشت شب و مرد لاینقطع از ارتباط اسطورۀ جمشید و شکافتن فرق امام علی (ع) صحبت می‌کرد.
من ثانیه‌ها را می‌شمردم و گاهی پوزخند می‌زدم.

روز من هنوز تمام نشده است...