دوست من

عاقبت نوشتی برایم؟ بالاخره یک بعد از ظهر کشدار تابستانی قلم دستت گرفتی و نوشتی؟ خوب کردی عزیز، خیلی خوب کاری کردی. چه‌قدر می‌گفتم بنویس و می‌خندیدی، شانه بالا می‌انداختی و از تلفن و موبایل و اینترنت و چت و ایمیل می‌گفتی، اما لابد لمس کاغذ و دیدن دست‌خطم بی‌تاثیر نبوده که نوشتی برایم.

اصلاً بعدازظهرهای داغ تابستان که انگار زمان هم بیرون پنجره معطل می‌ماند، زمان نوشتن است. زمان نوشتن حرف‌هایی که جایشان لابه‌لای حرف‌های روزمره نیست. همان حرف‌هایی که وقتی آدم‌ها رو در رو یا پشت تلفن با هم حرف می‌زنند، نمی‌گویندشان. همان‌هایی که بین «چه خبر؟ روزنامه را دیدی؟»ها جا می‌مانند، گم می‌شوند شاید.

می‌دانی عزیز جان، هرجا صحبت از نگفته‌ها می‌شود، آدم‌ها یاد دلگیری‌ها و گله‌گذاری‌هاشان می‌افتند، اما تو جور دیگری نگاه کن. تو از آن جرقه‌های کوچکی بنویس که در ذهنت برق می‌زند وقتی کسی می‌خندد، یا از حرکت دست دوستی بنویس که تو را تا گذشتۀ دور می‌برد. ما معمولاً نمی‌گوییم که از داشتن بعضی آدم‌ها در زندگی‌مان چه قدر خوشبختیم، یا نمی‌گوییم که با شنیدن یک آهنگ یاد کدام دوستمان می‌افتیم. تو از همین‌ها بنویس. از کتابی که می‌خوانی یا فیلمی که می‌بینی. از «هرچه می‌خواهد دل تنگت» بنویس، ولی بنویس.

نامه بنویس تا بهانه‌ای شود برای آشتی‌ات با لوازم‌التحریر، آشتی‌ات با صدای خش‌خش خودکار بر کاغذ، آشتی‌ات با دست‌خط‌ها. حالا می‌توانم قیافه‌ات را تصور کنم که برایم از مزایای ایمیل می‌گویی. راست هم می‌گویی، تو تایپ می‌کنی و هر کجا اشتباه کردی بدون خط‌خوردگی اصلاحش می‌کنی و چند دقیقه بعد نامۀ الکترونی‌ات به مقصد رسیده است، اما خودت کلاهت را قاضی کن دیدن دست‌خط یک عزیز لذت‌بخش نیست؟ انتظار رسیدن نامۀ او شیرین نیست؟ پشت خط‌خوردگی‌ها و کمرنگ، پررنگ شدن‌های قلمش هزار معنی نیست؟

عزیزم! بهانه میار! چه بنویسم، چه بنویسم مکن. نامه‌ها اگر نوشته شوند آرشیو رفاقتند و دوست داشتن‌ها.


* این نوشته در نشریۀ «چنته» چاپ شده است. برای شناختن این نشریه به (+) رجوع کنید.