الان این پشت نشستم که به درس‌هایم برسم و اصلا قصد نداشتم مطلبی بنویسم، اما آخرین پست وبلاگ «منصفانه» (+) را خواندم و با خواندن هر سطرش نزدیک بود بلند بلند بگویم «من هم! من هم!»

من هیچ وقت از کسی که زیاد از خودش بگوید دلخور یا کلافه نشده‌ام. فقط یکی از دوستانم بود که با حس و حالی از خودش می‌گفت که نوعی تفاخر درش بود، انگار می‌خواست نشان دهد که ببینید شما نتوانستید. بارها و بارها در دلم فکر کردم چه فکر می‌کند؟ کارهایی بوده دیگران از او بهتر انجام داده‌اند و کارهایی بوده هیچ‌گاه خودش نتوانسته انجام دهد. البته این هم همیشه در کنار درونیاتم بوده که من برای خودم و چیزی که شده‌ام یا هستم کم گذاشته‌ام. همیشه نقصی در کارایم دیده‌ام. برای همین برایم جالب بوده که کسی اینقدر از خودش راضی باشد. «ازد خود راضی» باشد.
این بند را نوشتم که بگویم ای کسانی که نکات قوت خود را می‌شناسید! درود بر شما و بپرهیزید از «از خود راضی» شدن.
در چند ماه (فکر کنم شش ماه) گذشته کسانی کنارم بودند که برایم از من گفته‌اند. بیشتر از نکات قوت. من لبخند زده‌ام و گفته‌ام «لطف دارید» «نه بابا! این خبرها هم نیست!» و چیزهایی از این دست. چند روز پیش برای یکی‌شان حرف زدم که چرا فلان کار را نیمه رها کردم. تند تند حرف زدم که به خودم فرصت پشیمان شدن و نیمه رها کردن حرفم را ندهم. ساکت که شدم متعجب نگاهم کرد و گفت «چرا اینقدر یقۀ خودت را می‌گیری؟»