اینجا جایی است که در آن تاریخم را ثبت می‌کنم، اما تاریخ من به سیاهی همۀ آنچه نوشته شد نیست. تاریخ من «آبی خاموش» است. یک روز از معنای آبی خاموش خواهم نوشت. الان اما، فقط می‌نویسم آبی خاموش و تکرار می‌کنم آبی خاموش...
تاریخ من دوستی است که بعد از چند ماه با او حرف می‌زنم و حرف‌های دخترانمان گل می‌اندازد...
تاریخ من استادی است که گاهی بیش از من نگران کارهایم است...
تاریخ من صلح آرامی است بعد از آن خشم طوفانی...
تاریخ من دوستی است که نگران من است، اما چون گفته‌ام که دوست دارم تنها باشم، دورادور به تماشای من نشسته...
تاریخ من برادرکم است، که وقتی کیک شکلاتی می‌خرم و به خانه می‌آیم از خواب بیدار می‌شود تا چای عصرش را همراه من بنوشد.
تاریخ من لذت ترجمه کردن نزار است و خواندن خاقانی و به دست گرفت کتاب‌های تازه.
تاریخ من گرمای جانبخش چای است وقتی بخارش بر صورتم می‌نشند.
تاریخ من پیاده‌روی صبحگاهی است تا مترو.
تاریخ من خوانندگانی هستند که با خواندن پست‌های قبلی نگران شده بودند.
من برای نوشتن تاریخم زیاد گریسته‌ام، اما بسیار بیش از آن خندیده‌ام.