...زن سوئیس آلمانی به نام آن ماری شوارزنباخ از خانواده‌ای ثروتمند و سرمایه‌دار و صاحب صنعت در زوریخ، به گونه‌ای بیمارگون، افسرده و از همه چیز و همه کس، سخت بیمناک بود و واهمه داشت و به همین جهت یکبار قصد خودکشی کرد و ناکام ماند ولی عاقبت جوانمرگ شد. روزگاری که هنوز از سلامت روانی برخوردار بود، در 1932 نخستین بار به ایران آمد و در خرابه‌های ری با گروهی باستان‌شناس خارجی، به کاوش‌های باستانشناختی پرداخت و سپس به کشورش بازگشت، اما سه بار دیگر به ایران باز آمد چنانکه گویی جادو شده بود و بدینگونه در چهار سفر، کلا 6 سال به تناوب در ایران زیست و شاید اگر به همسری مردی اروپایی درنیانده بود، در ایران که سحرش کرده بود، با آغوش باز به استقبال مرگ می‌رفت.
آن ماری در نوشتۀ زیبایش از «اندوه دهشتناک ایران» یاد می‌کند ولی گویی نمی‌تواند از آن سرزمین دل برکند، چنانکه به خوابی مصنوعی فرو رفته و افسون شده باشد و با وجود این زندگی در ایران را ناممکن می‌داند. چون ایران در نظرش، منظری است از انتهای جهان.


اسطورۀ تهران، جلال ستاری، ص 53 و 54

پ.ن. عنوان: مرگ در ایران