معبد اورشلیم، که در آنجا قربانی‌ها به درگاه خداوند تقدیم می‌شد، کانون یهودیت اسفار خمسه‌ای بود. ... بنابراین نفوذ و اقتدار توراتی که در این روزگار تدوین شد ناشی از تمرکز آن بر قربانگاه بود.
این نقش محوری آیین مبتنی بر قربانگاه، در کنار طرد کلی غیر اسرائیلیان، دیوارهای جدایی میان یهودیان و دیگران را بلندتر کرد. آنچه اسرائیل (قوم یهود) را اسرائیل می‌کرد همین مرکز، یعنی قربانگاه، بود، زندگی اسرائیل از قربانگاه تراوش می‌کرد؛ اما در سال 70 م. در جریان جنگی که یهودیان بر ضد سلطۀ روم در سرزمین اسرائیل به را انداختند اورشلیم سقوط کرد و معبد، به جز دیوارۀ غربی صحنی که معبد در آن برپا بود، ویران گشت...
مسئلۀ اصلی صورت‌بندی شده توسط حکیمانی که نوشته‌هایی پس از سال 70 تالیف کردند... بر تقدیس اسرائیل متمرکز بود، چه اینک دیگر معبد و مرکز قداست، به خرابه تبدیل شده و مراسم نیایش در آن دیگر وجود نداشت... اما اینک که معبد از میان رفته بود چیزی همانند معبد، که با آیینش تقدیس می‌شد، برای تقدیس شدن باقی می‌ماند؟ یک کانون تقدیس پس از 70 سال باقی مانده بود: خود قوم مقدس. حیات آن قوم می‌توانست مقدس اعلام گردد. در آغاز در سرزمین مقدس اما بعدها، که این یهودیت به واسطۀ تبعید در دورۀ آوارگی در سراسر جهان پراکنده شد، هر جا که مردم زندگی می‌کردند.


یهودیت، جیکوب نیوزنر، ترجمۀ مسعود ادیب، قم: نشر ادیان، 1389. صص84 و 86