کلّ شیء یمکن إخفاؤه، إلّا خطوات امرأة تتحرّک في داخلنا (39)
خریفٌ وحشيٌ یتَسَتَّرُ خلفَ قناعِ الصّمتِ المتَفَجِّر:
برداً و عَویلاً و ضَراعاتِ ملاکٍ في الاسمال*
دخترها آمدند، با آغوش گرم و لبخندهای مهربان. غروبهنگام بود که زن، نشسته وسط گلهای قالی، نوشتن را انتخاب کرد. شام بود و صبح بود، روز پنجم.
* عبدالوهاب البیاتی: خزانی وحشی در پسِ نقاب سکوت منفجرشونده است:
سرما و ضجه و زارهای فرشتهای ژندهپوش
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 0:25 توسط رامک
|
اینجا مینویسم به خاطر نوشتن داستانی که سخته نوشتنش و احتمالا هرچی جلوتر میره، نوشتنش سختتر هم میشه