علی دفتر، سأجمعُ کلَّ تاریخي (55)
هی میرسم کنار ستاره و
باز مقصدم جای دیگریست*
صبح چشم باز میکنی و میبینی اندوه سرت را به دامن گرفته است.
* سیدعلی صالحی
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 10:35 توسط رامک
|
هی میرسم کنار ستاره و
باز مقصدم جای دیگریست*
صبح چشم باز میکنی و میبینی اندوه سرت را به دامن گرفته است.
* سیدعلی صالحی
اینجا مینویسم به خاطر نوشتن داستانی که سخته نوشتنش و احتمالا هرچی جلوتر میره، نوشتنش سختتر هم میشه