فرسائل هي الأرض المثالیة التي یرکض الکاتب علیها کطفل حافي القدمین (15)
برایم نوشته بود:
«؟ ا؟ ا؟ ورمیداره زنگ میزنه، سه ربع خزعبل میشنوه.
من آروم شدم، کلی هم خندیدم، استرسم هم کم شد.
ولی ارزشش رو داشت؟»
نوشتهای «ارزشش رو داشت؟» بله داشت. اصولا هر رابطهای باید کارکردی به جز آزار داشته باشد. آدمی که میخواهد حرف بزند اگر نزند، خفه میشود. متاسفانه خفگیاش از جنس خفقان نیست که کبود شود و نفسش تنگ شود که بقیه ببینند و بلکه بفهمند. یک نوع فروخوردن حرف. تو حرف میزنی؛ و من تا جایی که بتوانم نمیگذارم خفه شوی.
الان که اینها را مینویسم میبینم که من خودم بهشدت دچار خفگیام. سالهاست که هر حرفی داشتهام فکر کردهام «که چی؟» و جوابی نداشتم.
از خودت نپرس «که چی؟»، «ارزش داره؟» یا چنین سوالهایی. وقتی یک نفری، حالا هر کی، گوش میکند تو حرفت را بزن. او خودش خواسته گوش کند، تو هم بعدا به او نشان میدهی که قدردانی. روابط انسانی از روز اول اینقدر پیچیده نبوده. ما سختش میکنیم، خیلی سخت. بعد خودمان گم میشویم وسط کلاف سردرگمش.فروردین 1393
+ نوشته شده در شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 22:58 توسط رامک
|
اینجا مینویسم به خاطر نوشتن داستانی که سخته نوشتنش و احتمالا هرچی جلوتر میره، نوشتنش سختتر هم میشه