بی‌بی صنوبرجان
سلام

ببخشید که دیر جواب نامه‌تان را می‌دهم؛ اما اینجا شب عید نیست که ننه‌سرما، کم کمک، بساطش را جمع کند و برود. اینجا مارچ است، با نظم منظم زندگی، و بادهای سردش که می‌پیچد به دامن روزهای آدم؛ ولی بی‌بی‌جان! یادم بود که، وسط همة روزمرة زندگی، دیروز کمی گندم خیس کنم برای سینِ سفرة تک‌نفره‌ام و چیزکی هم برای خودم بخرم که، به قول شما، شب عیدی خوش‌یمن باشد.

بی‌بی‌جان! باور می‌کنید دلم حتی برای چیزهایی که حرصم می‌دادند تنگ است؟ برای شلوغی خیابان‌ها، ماشین‌هایی که مورچه‌وار حرکت می‌کنند، خانه‌تکانی‌های افراطی ــ که چقدر آب هدر می‌دهد ــ  و خریدهای افراطی‌تر. خودتان تعریف می‌کردید که زمان جوانی شما، شب عید، هر کس یک دست لباس نو می‌خرید و دست‌کم تا شش ماه لباس پلوخوری‌اش بود؛ ولی حالا هر روز مغازه‌ها و فروشگاه‌ها پُر و خالی می‌شوند و مردم باز هم شب عید طمع دارند برای خرید، و این‌که همه چیز را نو کنند. رسم‌هایمان از معنا خالی نشده؟ نباید شب عید معناها را هم بازبینی و خانه‌تکانی کنیم؟ مثلاً شاید مصادیق اسراف عوض شده باشند و اسراف هنوز مذموم باشد. پس خودمان را گول نزنیم که ما اسراف نمی‌کنیم. آخ که من چقدر حرص می‌خوردم و شما می‌خندیدید که سخت نگیرم به مردم و از شادی‌شان شاد باشم. بی‌بی! باور کنید از شادی‌ها و عیدها خوشحال می‌شدم (و می‌شوم)؛ ولی نمی‌شود به‌قاعده‌تر خرج کرد و شاد بود؟ هنوز یاد آن سالی می‌افتم که مُد شده بود میوه‌ها را تزئین کنند. چقدر میوه حرام می‌شد!

بی‌بی‌جان! بنویس برایم که از نیمة بهمن دیگر شب عید است هنوز؟ اداره‌ها تق‌ولقند؟ کلاس‌ها خلوتند؟ کارها تعطیلند، که شب عید است و این طرف سال که دیگر نمی‌شود، باشد آن طرف؟ نمی‌شود از نیمة بهمن تا آخر فروردین، در کنار شادی‌هایمان، مسئولیت‌هایمان را تعطیل نکنیم؟ بد می‌گویم بی‌بی؟! حالا، من که می‌دانم، شما سر تکان می‌دهید و ریز ریز می‌خندید. قربانتان بشوم ولی، به خدا، دلم می‌گیرد از این‌همه اسرافِ آب و پول و وقت. از شستن صد بارة شیشه‌ها و برق انداختن اجناس داخل ویترین و آن وقت، زباله‌های رهاشدة سیزده‌به‌در ... بگذریم.

ما نوه‌ها که هرکداممان یک طرف دنیاییم، شما و دایی‌ها و خاله‌ها و عموها و عمه‌ها دور هم جمع شوید، ثانیه‌ها را بشمرید و آن لحظه‌ای که گاو عزیز زمین را از این شاخ به آن شاخ می‌کند، ما را دعا کنید.


دوستدار شما
رامک

 

پ.ن. این یادداشت در شمارۀ پیوستۀ شانزدهم و هفدهم مجلۀ «کومه‌شه» چاپ شده است‏.‏