قطره!
تمامى دريا درون هر قطره است، همه طوفان هايش در آن منعکس مى گردد. همين قدر کاش هر قطره اى مى دانست و مى خواست بشنود! ... بيا! سر فرود آر! گوش خود را بر صدف آب چکانى که بر ساحل پيدا کرده ام، بگذار! جهانى در آن مى گريد. جهانى در آن مى ميرد ... ولى از هم اکنون من در آن فرياد نوزادى را نيز مى شنوم!
از کتاب "جان شيفته"
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۸۷ ساعت 15:38 توسط رامک
|
اینجا مینویسم به خاطر نوشتن داستانی که سخته نوشتنش و احتمالا هرچی جلوتر میره، نوشتنش سختتر هم میشه