روی طاقهشال کهنۀ مرداب، نقشههای بتهجقه نقرهدوزی میکند مهتاب (8)
عشق بر شانۀ هم چیدن چندین سنگ است*
من بارها و بارها به نقشهایی که در زندگی داشتهام فکر کردهام. بارها سبک سنگین کرده بودم که اگر فلان نقش را بپذیرم چطور از پسش برمیآیم. شاید به هزار و یک نقش فکر کرده بودم، صدتایش را پذیرفته بودم و برای صد تایش برنامه داشتم. این وسط اما، هیچ وقت فکر نمیکردم روزی زن دایی شوم. حالا هربار پسرک، با آن موهای چون شبق و ابروان پیوستهاش، مرا خاله صدا میزند انگار در قلبم ستارهای چشمک میزند.
* فاضل نظری
پ.ن. مرتبط با پست قبل: عنصر حاکم بر او باد و طالعش اورانوس است (+)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۳ ساعت 11:40 توسط رامک
|
اینجا مینویسم به خاطر نوشتن داستانی که سخته نوشتنش و احتمالا هرچی جلوتر میره، نوشتنش سختتر هم میشه