- گذرنامه و مجوزهایتان را برای بازرسی بیرون بیاورید.
دستورات راننده به خیالبافی‌هایم پایان داد. با نگرانی دستم را توی کیفم کردم و دنبال مجوز گشتم. می‌دانستم آن را دارم، چن قبلا بارها به کلمات عبری‌اش خیره شده بودم. از به همراه داشتن سندی به عبری که به من اجازه می‌داد به فلسطین وارد شوم بی‌اندازه ناراحت بودم. فکر می‌کردم در آن دربارۀ من چه چیزی نوشته شده. فکر می‌کردم در آن نوشته شده پدرم اهل یافا بوده یا نه. امیدوار بودم نوشته شده باشد. (ص 26)

***

نمی‌دانم اگر شما به اندازۀ من تحت اشغال زندگی کرده بودید، یا اگر حق خرید کردنتان، مانند همۀ حق‌های دیگرتان، روز و شب مورد تجاوز قرار گرفته بود، یا اگر درخت‌های زیتون باغ پدربزرگتان از ریشه درآورده شده بود، یا اگر دهکده‌تان با بولدوزر زیر و رو شده یود، یا اگر خانه‌تان ویران شده بود، یا اگر خواهرتان نمی‌توانست تا مدرسه برود، یا اگر برادرتان به سه بار حبس ابد محکوم شده بود، یا اگر مادرتان در پست بازرسی وضع حمل کرده بود، یا اگر تابستان در ماه آگوست برای مجوز کارتان در صف ایستاده بودید، یا اگر به عزیزانتان در شرق عربی بیت‌المقدس دسترسی نداشتید، چطور واکنش نشان می‌دادید؟
سرباز تکرار کرد: «شنیدی چه گفتم؟»
مرد جوان، من نه کرم نه کورم و نه لال. مثل بقیه‌مان، من یاد گرفته‌ام هربار با یکی از شما در شهرهایمان، خیابان‌هایمان،خانه‌هایمان، اتاق‌های نشیمنمان، یا حتی اتاق‌خواب‌هایمان برخورد می‌کنم کر باشم، مثل کورها رفتار کنم، و وانمود کنم لال هستم. 
می‌خواهی بدانی روزی که سربازان همکارت در پست بازرسی به آن پیرمرد توهین می‌کردند، من که وانمود کردم کر هستم چه احساسی داشتم؟ 
می‌خواهی بدانی وقتی همکارانت دانشجویان مرا می‌زدند، وقتی داشتم می‌رفتم تا در دانشگاه بیرزیت درس بدهم، من که مثل نابیناها رفتار کردم چه احساسی داشتم؟
یا شاید می‌خواهی بدانی وقتی یکی از سربازان محبوبت به عربی کج و معوج سرِ زنی که در زیر بارش باران کنار من ایستاده بود فریاد می‌زد، در حالی که ما داشتیم برای مجوزهای اقامتمان التماس می‌کردیم تا بتوانیم یا شوهرها و خانواده‌هایمان زندگی کنیم، در سرم چه می‌گذشت؟
تو حالا می‌فهمی چرا ما بیشتر عمرمان وانمود می‌کنیم کور و کر و لال هستیم؟
می‌فهمی اگر ما هر روز، هر ساعت، هر دقیقه، یا هر ثانیه که شما حقوقمان را زیر پا می‌گذارید مثل انسان‌های طبیعی رفتار کنیم چه اتفاقی می‌افتد؟
می‌فهمی چه میزان اراده (و تحقیر) لازم است تا به خودمان بیاموزیم نشنویم، نبینیم، و حرفی نزنیم؟
دقیقا به این دلیل است که وقتی هر یکی دو دهه، تصمیم می‌گیریم ببینیم، بشنویم، و حرف بزنیم، تمام دنیا متحیر می‌شود. (ص 83 و 84)