علی دفتر، سأجمعُ کلَّ تاریخي (57)
مطلب از این قرار است:
چیزی فسرده است و نمیسوزد
امسال
در سینه
در تنم*
باید دوباره دست خودم را بگیرم و به دنیای کلمات بازگردم. شاید دوباره نور را پیدا کنم و گرما را...
پ.ن.1. نمیدانم بعد از این وقفۀ طولانی چند نفر اینجا را میخوانند. برایم بنویسید که هستید و میخوانید و لطفا آدرس وبلاگ یا سایتتان را هم بنویسید.
پ.ن.2. مدتی است در اینستاگرام هم هستم. خوشحال میشوم آنجا هم ببینمتان: ramak.ramyar
* شاملو
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 17:26 توسط رامک
|
اینجا مینویسم به خاطر نوشتن داستانی که سخته نوشتنش و احتمالا هرچی جلوتر میره، نوشتنش سختتر هم میشه