وقتی شکاف میان توانایی‌ها و دستاوردهای انسان عمیق‌تر می‌شود، واقعیت روزانۀ
او به صورت نوعی سقوط درمی‌آید.



پ.ن.1. امروز موندم خونه و حرف آقای ع را گذاشتم زمین که مثلا به کارهایم برسم، همه کاری کردم جز آنچه می‌خواستم. دلم از این می‌سوزد که دلم برای خوابیدن هم تنگ شده. کجاست خواب‌های بی‌دغدغۀ من؟
پ.ن.2. دلم حرف زدن می‌خواد. تند و بی‌وقفه حرف بزنم. البته جدی نگیرید آدمش نیستم. یه زمانی بودم الان نیستم. خوابم میاد.
پ.ن.3. آخر کتاب «آخرین انار دنیا» مرد وسط دریا صدا می‌زد «تو کجایی؟ تو کجایی؟ کجا؟» صدایش از سرم بیرون نمی‌رود.
پ.ن.4. سال 92 هم تمام می‌شود، نه؟ چه سال مزخرفی است امسال برایم. هر روزش سخت‌تر از روز قبل می‌گذرد.
پ.ن.5. اینم روحیۀ ادبیاتیه دیگه: حاشیه مفصل‌تر از متن!!!
چند ثانیه بعد از ارسال اضافه می‌شود: که چی من این پایین «برچسب» گذاشتم؟
چند دقیقه بعدتر: از پارسال (+) اوضاع فرقی کرده؟ من فقط خسته‌ترم.