بهشت زهرا. روى خاک که مى نشينم گويى سنگ قبر نداشته ام را گذاشته اند روى سينه ام. نفس هايم آرام است. قلبم هم آرام مى زند. خيلى آرام. کم کم سردم مى شود. انگشتانم کرخت شده اند. قرآن مى خوانم. سوره ى "الرحمن". سردم است...  با "فباى ءالاء ربکما تکذبان" بغضم مى شکند و باز هم مى خوانم و سيزدهم آبان سال هزار و سيصد و هشتاد و شش، "فباى ءالاء ربکما تکذبان"... مى خوانم، دوم دى ماه سال هزار و سيصد و هشتاد و شش "فباى ءالاء ربکما تکذبان"... مى خوانم، هفته ى سوم اسفند سال هزار و سيصد و هشتاد وشش، "فباى ءالاء ربکما تکذبان"... هفته ى دوم فرودين ماه هزار و سيصد و هشتاد و هفت، سوختم... هنوز جايش هست... دارم مى سوزم... "فباى ءالاء ربکما تکذبان"... ارديبهشت ماه، خسته بودم... مى خوانم "فباى ءالاء ربکما تکذبان" و تيرماه و آن روز سخت و گرم و اشک هايم و صبا و ضربه ات که کارى بود... مى خوانم "فباى ءالاء ربکما تکذبان" و پانزدهم و شانزدهم مرداد ماه... هنوز دارم مى خوانم "فباى ءالاء ربکما تکذبان" سى و يکم شهريور ماه، پنج شنبه صبح، ساعت هفت، بغضم مى شکند... باز هم مى خوانم "فباى ءالاء ربکما تکذبان" و همين هفته ى گذشته... و حالا سنگ قبر نداشته ام چه سنگين است! خدايا مى خوانمت:الله ، الواحد ، الاحد ، الصمد ، الاوّل ، الاخر ، السّميع ، البصير ، القدير ، القاهر ، العليّ ، الاعلی ، الباقی ، البديع ، لباريءُ ، الاکرام ، الظّاهر ، الباطن ، الحيّ ، الحکيم ، العليم ، الحليم ، الحفيظ ، الحق ، الحسيب ، الحميد ، الحفيّ ، الرّب ، الرّحمن ، الرّحيم ، الذّاری ، الرّازق ، الرّقيب ، الرّئوف ، الرّائی ، السّلام ، المومن ، المهيمن ، العزيز ، الجبّار ، المتکّبر ، السّيد ، السُّبُّوح ، الشّهيد ، الصادق ، الصانع ، الطاهر ، العدل ، العفُو ، الغفور ، الغنی ، الغياث ، الفاطر ، الفرد ، الفتاح ، الفالق ، القديم ، الملک ، القدوس ، القوی ، القريب ، القيوم ، القابض ، الباسط ، قاضی الحاجات ، المجيد ، المولی ، المنّان ، المحيط ، المبين ، المقيت ، المصور ، الکريم ، الکبير ، الکافی ، کاشف الضر ، الوتر ، النور ، الودود ، الوهاب ، الناصر ، الواسع ، الهادی ، الوفی ، الوکيل ، الوارث ، البر ، الباعث ، التواب ، الجليل ، الجواد ، الخبير ، الخالق خير الناصرين ، الديان ، الشکور ، العظيم ، اللطيف ، الشّافی !